عمرم میگذرد ولی با تو چ زیبا میگذرد ...چون خودمون نقش میزنیم رنگ میکنیم...ما اجازه میدهیم روحمان آزادانه بچرخد و برقصد و از زندان تنمان آزاد شود ...ما زندگی را با سرنوشت و تقدیر معنا نمیکنیم ...زندگی یعنی نقش قلم هایمان روی بوم سفید زندگی یعنی بی پروا بودن ... بلند قهقه زدن ...دیوانگی کردن ...به خودت احترام گذاشتن ...خجالت نکشیدن ...تقلید کورکورانه نکردن .........زندگی یعنی پرواز کردن وقتی نیستی زندگی نیست...پروازی هم نیست ...قفسی هست و اسیریو چ زیباست پرواز پس از اسیری ...
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری

هنوز 24 ساعت از خداحافظیت نگذشته ولی برای من 24 ماه گذشته...
دوس دارم فریاد بزنم ..
دیگه کارم از ای کاش ها و پشیمانی ها و تصمیم های جدایی گذشته ...فقط حسرت مونده و آه و سکوت و رنج...

رنج یعنی یه درد غریبی ک تو وجودت بپیچه و ابتدا و انتهاش مشخص نباشه و هیچ درمانی نداشته باشه...
زندگیم وارد فازی شده ک ازش میترسیدم ...

برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
از جنگیدن و دویدن و نرسیدن و نشدن ...ولی راضی..چون نشون دادم برای هدفم همه جوره میجنگم و جنگیدن بخشی از ذات منه و بهش افتخار میکنم.. و همچنین ناراضی ...از شکست و تسلیم شدن ...و پسرفت کردن ...ولی شاید آغاز تحولی جدید باشه تا شکست و نارضایتی وجود نداشته باشه میل به تعالی هم وجود نداره ...این روزا وصف قوی بودنم رو بی دلیل از زبان خیلیا شنیدم .. هندونه ای نبود ک زیربغل ام بزارند اطمینان داشتند و اطمینان دارم ...اما بیچاره دلم ...تکه تکه میشه و خورد میشه و ذره ذره اب میشه و زجر میکشه و کسی نمیبینه .
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
ژاکتی ک هنوز بوی تنتو میده انگاری ک توی بافت نخودی و زیر و روهای کاموای بافته شده قایم شدی و سوپرایزم کردی...ژاکتو بغل میکنم و حسابی تو رو بو میکشم ..امشب آروم میخوابم ...اونقدر مهربونی ک وقتی نیستی هم نمیزاری بی قراری کنم ...چی داره سرم میاد ؟!چرا اینقدر دنیا بی رحمه ؟ چرا هر روز بی رحم تر میشه ؟چرا اینقدر بهای عاشقی سنگینه ؟شایدم عشقی ک انتخاب کردم خیلی مرغوب بوده و از همه گرونتر بوده ؟تازه اولشه و من هنوز قیمت واقعی رو نمیدونم ...زندگی از اینجا به بعد دیگه جذاب نیس ..اولش درده و درد و درد..بع
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
امروز اولین روزی بود ک ازت جدا شدم ...نه صبح بخیر ،نه شب بخیر اولین روز تنهاییماولین روز نفرتت از من چ روز عجیبیه ..شب نانا رو بغل کردم و گریه کردم تا خوابم برد صبح عکساتو نگاه کردم و بوسیدم ..و در طول روز انتظار بخششتو کشیدم ...شام غذای مورد علاقت بود چقدر دوس داشتم باشی ...چقدر دلم برای چشات تنگ شده .. الان حالت چطوره ؟ازم متنفر باش ولی خودتو اذیت نکن ..ای کاش میبخشیدیم...تو رو خیلی تو زندگیم کم دارم ...
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
نی نی فرفری من,تو شبیه هيچ اتقاق دیگه ای تو دنیا نیستی ...بارها تا سرحد مرگ عصبانیم میتنی و بعد بارها از نو عاشقت میشم،به گمونم رابطه اصلا چیزی جز این نیست؛ پرسه زدن میون روزهایی که یا از دستت خیلی عصبانیم یا خیلی عاشقتم...اما چیزی که باعث شد بهت جواب بله رو بدم همین بود ؛با فاصله بهترین همبازی دنیایی و راه رو برای ریسکهای تموم نشدنی ای که از روز اول زندگیم بهش دچارم بیشتر و محکم تر باز میتنی باتو ،فردایی وجود نداره؛همه چیز همین لحظه س و به گمونم معنی زندگی همینه.
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
شب برفیشب برفیتوی یه شب سرد زمستونی وقتی که کم کم گرد پیری داره رو موهای مشکی فرفریت میشینه در حالی که یه فنجون داغ لته رو دو دستی گرفتی که دستات گرم بشه تو بالکن خونت نشستی و به برفی که بی صدا زمین کوچه رو سفید میکنه خیره شدی ،یهو یه پسر و دختر جوون رو میبینی که دست تو دست هم توی برف شونه به شونه مشغول خاطره سازیناتفاقا پسره کاپشن قرمز پوشیده .یهو دلت میلرزه ،چشات داغ میشه و یه قطره اشک گوشه ی چشمت میماسه ،به مغزت فشار میاری که یه اسمو که مدتهاست صدا نزدی به خاطر بیاری ،یهو بچه ای که تو شکمته ب
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری
برچسب:
نویسنده: آریا بختیاری