آنچه باید درباره نامه دوازدهم بدانید - تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 1:01
عمرم میگذرد ولی با تو چ زیبا میگذرد ...چون خودمون نقش میزنیم رنگ میکنیم...ما اجازه میدهیم روحمان آزادانه بچرخد و برقصد و از زندان تنمان آزاد شود ...ما زندگی را با سرنوشت  و تقدیر معنا نمیکنیم ...زندگی یعنی نقش قلم هایمان روی بوم سفید زندگی یعنی بی پروا بودن ... بلند قهقه زدن ...دیوانگی کردن ...به خو...
افشای جزئیات به نحسیه سیزده - تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 1:01
هنوز 24 ساعت از خداحافظیت نگذشته ولی برای من 24 ماه گذشته...دوس دارم فریاد بزنم ‌..دیگه کارم از ای کاش ها و پشیمانی ها و تصمیم های جدایی گذشته ...فقط حسرت مونده و آه و سکوت و رنج...رنج یعنی یه درد غریبی ک تو وجودت بپیچه و ابتدا و انتهاش مشخص نباشه و هیچ درمانی نداشته باشه...زندگیم وارد فازی شده ک از...
آنچه باید درباره 14 بدانید - تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 1:01
از جنگیدن و دویدن و نرسیدن و نشدن ...ولی راضی..چون نشون دادم برای هدفم همه جوره میجنگم و جنگیدن بخشی از ذات منه و بهش افتخار میکنم..‌ و همچنین ناراضی ...از شکست و تسلیم شدن ...و پسرفت کردن ...ولی شاید آغاز تحولی جدید باشه تا شکست و نارضایتی وجود نداشته باشه میل به تعالی هم وجود نداره ...این روزا وصف...
15؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 1:01
ژاکتی ک هنوز بوی تنتو میده انگاری ک توی بافت نخودی و زیر و روهای کاموای بافته شده قایم شدی و سوپرایزم کردی...ژاکتو بغل میکنم و حسابی تو رو بو میکشم ..امشب آروم میخوابم ...اونقدر مهربونی ک وقتی نیستی هم نمیزاری بی قراری کنم ...چی داره سرم میاد ؟!چرا اینقدر دنیا بی رحمه ؟ چرا هر روز بی رحم تر میشه ؟چر...
آنچه باید درباره 17 بدانید - تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 1:01
امروز اولین روزی بود ک ازت جدا شدم ...نه صبح بخیر ،نه شب بخیر اولین روز تنهاییماولین روز نفرتت از من چ روز عجیبیه ..شب نانا رو بغل کردم و گریه کردم تا خوابم برد صبح عکساتو نگاه کردم و بوسیدم ..و در طول روز انتظار بخششتو کشیدم ...شام غذای مورد علاقت بود چقدر دوس داشتم باشی ...چقدر دلم برای چشات تنگ ش...
بررسی نی نی موخوچیک فرفری - تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 1:01
نی نی فرفری من,تو شبیه هيچ اتقاق دیگه ای تو دنیا  نیستی ...بارها تا سرحد مرگ عصبانیم میتنی و بعد بارها از نو عاشقت میشم،به گمونم رابطه اصلا چیزی جز این نیست؛ پرسه زدن میون روزهایی که یا از دستت خیلی عصبانیم یا خیلی عاشقتم...اما چیزی که باعث شد بهت جواب بله رو بدم همین بود ؛با فاصله بهترین همبازی دنی...
روایت تازه از شب برفی - تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 1:01
شب برفیشب برفیتوی یه شب سرد زمستونی وقتی که کم کم گرد پیری داره رو موهای مشکی فرفریت میشینه در حالی که یه فنجون داغ لته رو دو دستی گرفتی که دستات گرم بشه تو بالکن خونت نشستی و به برفی که بی صدا زمین کوچه رو سفید میکنه خیره شدی ،یهو یه پسر و دختر جوون رو میبینی که دست تو دست هم توی برف شونه به شونه م...
شب برفی - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 4:26
توی یه شب سرد زمستونی وقتی که کم کم گرد پیری داره رو موهای مشکی فرفریت میشینه در حالی که یه فنجون داغ لته رو دو دستی گرفتی که دستات گرم بشه تو بالکن خونت نشستی و به برفی که بی صدا زمین کوچه رو سفید میکنه خیره شدی ،یهو یه پسر و دختر جوون رو میبینی که دست تو دست هم توی برف شونه به شونه مشغول خاطره ساز...
16 - تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 16:29
چراغا رو ک خاموش میکنم تو رو کنارم میبینم ک چه عاشقونه بهم خیره شدی.. خودمو تو بغلت جا میدم و عطر تنت رو استشمام میکنم ...
نامه دوازدهم - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:00
چه دردناک است وقتی هستی و دلتنگتم..مثل آبی هستی در مشت هایم... عمرم میگذرد ولی با تو چ زیبا میگذرد ...چون خودمون نقش میزنیم رنگ میکنیم...ما اجازه میدهیم روحمان آزادانه بچرخد و برقصد و از زندان تنمان آزاد شود ...ما زندگی را با سرنوشتxa0 و تقدیر معنا نمی
به نحسیه سیزده - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:00
این روزا دارم خفه میشم ...مثل کسی ک سرش زیر آبه .. یا تو دهنش سربه .. میخواد بگه ولی نمیتونه محکومه به سکوت اجباری ... هنوز 24 ساعت از خداحافظیت نگذشته ولی برای من 24 ماه گذشته... دوس دارم فریاد بزنمxa0.. دیگه کارم از ای کاش ها و پشیمانی ها و تصمیم ها
14 - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 19:29
خستم بیشتر از همیشه از جنگیدن و دویدن و نرسیدن و نشدن ... ولی راضی.. چون نشون دادم برای هدفم همه جوره میجنگم و جنگیدن بخشی از ذات منه و بهش افتخار میکنم.. و همچنین ناراضی ... از شکست و تسلیم شدن ...
15 - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 19:29
خونه تکونی خیلی خوبه چون یه چیزایی پیدا میکنی ک حالتو خوب میکنه ... ژاکتی ک هنوز بوی تنتو میده انگاری ک توی بافت نخودی و زیر و روهای کاموای بافته شده قایم شدی و سوپرایزم کردی... ژاکتو بغل میکنم و حساب
17 - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 19:29
امروز اولین روزی بود ک ازت جدا شدم ... نه صبح بخیر ،نه شب بخیرxa0 اولین روز تنهاییم اولین روز نفرتت از منxa0 چ روز عجیبیه .. شب نانا رو بغل کردم و گریه کردم تا خوابم برد صبح عکساتو نگاه کردم و بوسیدم ..و
نی نی موخوچیک فرفری - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 19:29
نی نی فرفری من,تو شبیه هيچ اتقاق دیگه ای تو دنیاxa0 نیستی ... بارها تا سرحد مرگ عصبانیم میتنی و بعد بارها از نو عاشقت میشم،به گمونم رابطه اصلا چیزی جز این نیست؛ پرسه زدن میون روزهایی که یا از دستت خیلی
نامه چهارم - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:47
نبودنت مرگ لحظه هاس... صدای تیک تیک ساعت بلندتر از همیشه اس. وقتی هستی زندگیم رنگ داره...بی بهانه میخندم ...ببرای خندیدنم هر کاری میکنی...وقتی هستی میفهمم خوشبختی یعنی چی آخر همه دعواهامون جات تو بغل منه..هر چقدر ناراحتم کرده باشی با حرفات از دلم در میاری همه چی رو میندازی گردن خودت و میگی من خیلی ب...
نامه اول - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 4:56
سیبیلم.. امشب نگفتی شب بخیر.. یادت رفت یا خسته بودی یا نشد ک بگی ؟ گفتن مهم نیس میدونم فکرت پیش منه میدونم تو هم مثل من دلتنگی ..دوست داشتی اولین بارون امسال کنارت باشم بی شک اگه پیش هم بودیم حسابی دیوونگی میکردیم.. ای کاش آدما با نگاه های قضاوتگرشو
نامه سوم - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 4:56
بلاخره اومدی پیشم ...چشمم روشن ک چشمای قهوه ای روشن تو رو دیدوقتی میبینمت جنس عشقم متفاوت میشه ... دوباره شعله ور میشه مثل روز اولش ... چه حس خوبیه میبینم با من آروم میگیری ...نوازشت کنم و دست تو موهات بکشم و رو پاهام خوابت ببره ...این زیباترین پلان